
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
درون سینۀ من سرزمینی رو به ویرانیست دلی دارم که «فِی قَعرِ السُّجُون» عمریست زندانیست نه خورشیدی نه ماهی؛ روز و شب در چشم من یکسان جهان زندان، اتاق کوچکم همواره ظلمانیست نمیدانم چرا جاماندهام از آسمان، شاید، به دست و پای من زنجیرهایی هست و پیدا نیست ولی امشب خدا را شکر حال دیگری دارم چه فرقی میکند شعرم عراقی یا خراسانیست؟ خراسان، آستانه، قم... دلم پر میکشد امشب که پای سفرۀ موسیبن جعفر وقت مهمانیست دمادم ذکر یا باب الحوائج روی لبهایم که حال امشب من حال دنیا نیست، عرفانیست دو چشم بردبارش معنی «وَ الکاظِمینَ الغَیظ» نگـاه مهـربان او از آیـات مسلـمانیست که حتی آن زن آوازهخوان را هم هدایت کرد که حتی از غمش چشم نگهبان نیز بارانیست به حالش اشک میریزد مسلمان، نامسلمان هم برایش روضه میخواند در و دیوار زندان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بپرس از آسمان ما کمی احوال باران را نگـاه تو دگرگون میکـند حال بیابان را بیـا آرام کن دریـای درهـم برهـم دل را فرو بنشان در امواج دعایت خشم طوفان را بیا از کوچههای شهر بگذر تا که بگذارد نگاهت، پیش روی بُشر، ردِّ پای ایمان را خجالت میکشد زنجـیر افتاده به پای تو که چشمان تو گریان میکند هر جسم بیجان را پُر از وَالصّالحینی تو پُر از وَالکاظِمینَ الغَیظ تمنا میکنم از چشم تو تـفـسیر قـرآن را نمازت جنگ سختی بود رو در روی دشمنها نمازی که در آوردهست حتی اشک شیطان را بمیرم زنده کردی عاشقی را در قفس آقا که عاشق کردهای حتی نگهبانان زندان را گرفـتی بین آغـوشت تمام شهرهایش را گرفته بوی گلهای تو سر تا پای ایران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
امشب به شوق جان جـانان مینویسم یعـنی به جای درد، درمـان مینویسم یابن الشموس الطالعه، شمس الضحایی خورشید را نزد تو حـیران مینویسم نامـت که میآیـد وسـط من در ادامـه بر دفـتـرم پـسوند "سلطان" مینویسم شرط و شـروط بـنـدگـی باشد ولایت با مهـر تو خود را مسلمان مینویسم تا حـق مـطـلـب را به جا آورده باشم مـدح تـو را از روی قـرآن مینویسم بعد از "یرید الله" تـطهـیر و طهارت “لاتـنـفـذون الا بـسـلـطـان” مینویسم شـاه جـهـانـی و هـمـیـشـه اشـتـبـاهی اسـم تـو را شـاه خـراسـان مینـویسم هر دفـعـه بینـوبت جـوابم را گـرفتم حاجات مشکل را چه آسان مینویسم یک عـمـر پـای سفـرۀ تو قـد کشیدیم اصـلا تو را رزاق ایـران مینـویـسم اذن شهادت بر "هریری" را تو دادی پس بیریـا مـثـل شـهـیـدان مینویسم در صحنکهنه، جان نو میگیرد این دل حـقـا شـمـا را جـان جـانـان مینویسم با اینـکـه میدانم میآیـی وقت مرگـم اما دوبـاره دیـده گـریـان مینـویـسـم: آقا! به جـان مـادرت چـشـم انـتـظارم وصل تو را شیرینتر از جان مینویسم مـن آمـدم تـا کــاظـمـیـنـم را بـگـیـرم پس "کاظمین" بعد "خراسان" مینویسم تا اینـکـه قـلـبت را تـسـلا داده بـاشـم با گـریـهام از کـنـج زنـدان مینویسم از نالـههای غـربت "خلصنی یارب" از شعـلههای قـلب سـوزان مینویسم از دوری معصومهاش دیگر چه گویم از درد بیدرمـان هـجـران مینویسم از سوز دل، از ساق پا، از تیغ دشنام از ضـرب شـلاق نگـهـبـان مینویسم صد شکر جای یک کفن چندین کفن بود پس چند بیت از شاه عطشان مینویسم پس مینـویسم هرچه را گـفـتن ندارد یوسف به خاک افتاده؛ پیـراهن ندارد تا بـسـتـه راه چـارهاش را دیـد زینب تا مصحف صدپـاره اش را دید زینب گفتا به آن صد پاره تن پس پیکرت کو؟ انگـشـتـرت کو؟ یادگـار مـادرت کو؟ تنها نه امـیدی به زنده مانـدنت نیست جایی برای بوسه حتی در تنت نیست حالا که خولی قبل ازین، برده سرت را گـفتم ببـوسـم پـارههای حـنـجـرت را (بوسیدم آنجـایی که پیـغـمبر نبوسید) حـتی بـتـول و سـاقی کـوثـر نبـوسـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
مردی که نام دیگر او «آفتاب» است بین غل و زنجیر هم عالیجناب است حـبلالـمـتین ماست یک تار عـبایش این مرد از نسل شریف بوتراب است هنگام طیالارض و معـراجش یقیناً روح الامین در محضرش پا در رکاب است پـیـداست از بـاب الحـوائج بـودن او هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد هر کس به پای او بیفتد کامیاب است بـا نــاسـزا بـاب زدن را بــاز کـرده این بددهان بیحیا ذاتش خراب است از حیدر و زهـرای اطهر کینه دارد هر صبح و شب دنبال تسویهحساب است از بـس که گـلـبـرگ تن آقـا خـمـیـده زندان تاریکش پُر از عطر گلاب است با این غل و زنجیر و لبهای ترکدار تنها به یاد زینب و بزم شراب است چوب یـزید و گـریۀ اطفـال ای وای حرف کـنیزی و زبـانـم لال ای وای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
«الـهی سـیـنهای ده آتـش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست» خـدایا لـطف خود را شـامـلم کن غـمی جانسـوز، مهمان دلـم کن که من عاشقتر از هر روزم امروز خریدار غـمی جانسوزم امروز درون سـیــنــه تــا در یــاد دارم غـــم زنــــدانـــی بـــغـــداد دارم هـمـان مـولا که در بـند بـلا بود پــیــام او پــیــام کـــربــلا بـــود چه بیجـا انـتـظاری داشت قاتل ز اسـلام مـجـسـّـم، رأی بـاطـل! ز دست موسوی، چشم نوازش؟! ز فـرزنـد عـلـی، امـید سازش؟! خـبـر دارنـد هـفـتـاد و دو مـلّـت که از این خاندان، دور است ذلّت تراود نکهـت وحی از سجـودش تـمـنّــای شـهــادت در وجــودش جهانی که در آن جای نفس نیست فضایش دلگشاتر از قفس نیست فضـای بیعـدالـت، بـسـته بهـتر دل دور از محـبت، خـسته بهـتر عـدالـت، بـسـتـۀ زنـجـیـر تا کی حقـیقـت، کـشـتۀ شمـشیر تا کی؟ چرا دشمن کِشَد در قـید و بندش چرا زندان به زندان میبرندش؟ اگر تنهـا، نـمـاز و روزهاش بود رکوع و سجدۀ هر روزهاش بود وگر تنها عـبادت، پیـشه میکرد کجا دشمن از او انـدیشه میکرد مناجـاتی که آن معـصوم فـرمود ســرود انـقــلابـی آتــشـیـن بــود اگـر بــنــد سـتـم بــر پــای دارد خـدا دانـد کـه در دل جـای دارد ملال خاطرش هجر وطن نیست غم و اندوه او فرزند و زن نیست ننالـد هرگز از زنـدان و زنجـیر کجا اندیشد از قید و قفـس شیر؟ غم او غـربت اسلام و دین است تشیّع مانده تنها، دردش این است خدایا داد از این فصل غـمانگیز گل یاسین و... در زندانِ پـائیز؟ مـبـادا دیــده بــیــدارش بــمــانـد بـه دلهـا داغ دیــدارش بــمـانـد بر این بیـداد، دل کی صبر دارد غـمِ خــورشـیـدِ پـشـتِ ابـر دارد مبـادا عـاقـبـت در حـسـرت بـاغ بمـاند باغـبـان با یک چـمن داغ اگر هـر گـل بـهـاری تـازه دارد خـدایـا صـبــر هــم انــدازه دارد مبادا چـشم حق در خـون نشـینـد که صبح و شب «شفق» در خون نشیند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بیجانم و جان میشود موسیبن جعفر در جانم ایـمان میشود موسیبن جعفر تا بـر لـبـم گـل میکـنـد "باب الحوائج" بـانـی احـسـان میشود موسیبن جعفر مشهد، رضا... قم، فاطمه... با این کریمان والـی ایـران میشـود مـوسیبن جعـفر یک قطره از دریای آقاییاش این است یـار فـقـیـران میشـود موسیبن جعـفر فـهـمـیـدهام از مـاجــرای بُــشـر حـافـی کهفِ هـراسان میشود موسیبن جعفر بـاید که با پـای بـرهـنـه رفـت سـویـش وقتیکه رضوان میشود موسیبن جعفر خـشکـیـدهام بـاید بـیـافـتـم در مـسـیرش بر تـشنه باران میشود موسیبن جعفر جانم به لب آمـد از این مـاتم، ز بسکه زندان به زندان میشود موسیبن جعفر وقتی غـل و زنجـیر بر ساقـش میافـتد دردش فراوان میشود موسیبن جعـفر وقتی که میافـتـد مـیان سـجـده انـگـار در جامه پنهان میشود موسیبن جعفر حالا که زندانبان شکـسته حرمتـش را داغش دو چندان میشود موسیبن جعفر کارش فقط گریه است بر جدّ غـریبـش هر لحظه عطشان میشود موسیبن جعفر جسم نحـیـفـش میرود زیر سُم اسب؟! یا سنگ باران میشود موسیبن جعفر؟! واللهِ نه؛ این روضهها سهم حسین است حتی کـفن نه؛ بـوریا سهم حـسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
داغ تو دور از تصوّر، خارج از تصویرها ماتمت افـتاده بر جانِ غل و زنجـیـرها ذکـر تو ذکـر تـوسـل کـردن زنـدانـیـان ضامنِ تهمتگرفـتاران و بیتـقـصیرها حضرت موسیبن جعفر! با تو حاجتهایمان شد اجابت، رد نشد هرگز پس از تأخیرها نیمهشب پر میکشید از دستهای بستهات ذکر تسبیح و قنوت و موجی از تکبیرها از میانِ درب زندان نور تو معلوم بود داشت حتی نـور تو بر دشمنت تأثـیرها هتک حرمتها به جای زهر، جانت را گرفت بیشتر از ضربِ تـازیـانـهها، تحـقـیرها زهر هم دارد علائم، بدترینش تشنگیست سوخـتی اما به یـاد کـشـتۀ شـمـشـیـرها روضۀ جدّ غریبت عـاقـبت شد قـاتـلت یاد آن پـیکـر که زیرِ نیـزهها و تـیـرها دست و پا میزد ولی چشمش به خیمهگاه بود وای از رزق حرام و وای از تزویرها میشکست ایکاش دستیکه به رویش شد بلند میشکست ایکاش با دستش عصایِ پیرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
هرچـند گـدایـان، در این خـانه زیـادند اینها همگی مـظهـر لطـفاند، جـوادند هرگز به کسی پاسخ «برگرد» نـدادند اینـهـا نه خـدایـنـد، نـه مـانـند عـبـادنـد هرکس که نیامد در این خانه، ضرر کرد بُرد آنکه شبی را در این خانه سحر کرد بر محضر تو، عرض سلام، عرض ارادت ای آنکه گره خورده به نام تو سخاوت پـیـچـیـده شـمـیم رضـوی بـین رواقـت انـگـار خـراسـانم و مـشـغـول زیـارت نام تو گـره وا کـنـد از مـشـکـل مـردم دیدیم کـرامات تـو را گـوشـهای از قـم دارنـد خـبـر از کـرمت، مـردم بـغـداد مـرد عـربـی آمـد و بـر پـای تو افـتـاد دیـدیـم حـرم پُـر شده از نـالـه و فـریاد گـفـتیم چه شد؟ گـفت شفا داد! شفا داد! از سفـرۀ احـسان شـما، تـوشه گرفـتـیم از گـوشه ایوان تو ششگـوشه گرفـتیم ای آیـۀ مـسـتــور! عـزیـز دل زهــرا! موسایی و در طـور؛ عزیز دل زهرا! مظلومی و مهجـور؛ عزیز دل زهـرا! از فـاطـمهات، دور؛ عزیز دل زهـرا! هرچند که معصومۀ تو دل نگران است صد شکر مدینه، حرمت امن و امان است دردی که به ساق تو رسیده است، بماند گوش تو چهها که نـشنـیده است؛ بماند رنگ رخت از زهر پریده است؛ بماند گفتند که خـوب است، بعـید است بماند دشمن شده از درد تو، خوشحال! چه سخت است تنهایی و غربت ته گودال، چه سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان تداعی میشود در ذهن هرچه روضهخوان زندان گره گودال اگر خورده به جد او گره خورده به نام حضرت موسیبن جعفر بیگمان زندان شبی در بیکسی باید پُر از دلواپسی باشی که تفسیرش نمیگنجد یقیناً در بیان زندان دلش نزد رضایش بود و فکرش پیش معصومه به پای جبر اگر میرفت از این زندان به آن زندان همان بهتر ملاقاتش نیامد دخترش؛ زیرا ندارد بسـتری آماده نـذر میهـمان زندان بلای جان فقط تیر و کمان و تیغ و خنجر نیست که از جان اسیرش میبرد تاب و توان زندان چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان خجالت میکشد حتی غل و زنجیر؛ حق دارد اگر شرمنده باشد از حضور بد دهان زندان بیا ای سم تو دیگر لااقل قدری مدارا کن چرا که سالها کردهست او را نصفجان زندان سرش بر وری خاک اما برای روح مجروحش دری وا میکند امشب به سمت آسمان زندان معطر میشود از عطر قرآن بیم از این دارم که بردارد برای قاری خود خیزران زندان تنش از تابش خورشید رنگش بر نمیگردد خدا را شکر باید کرد؛ دارد سایهبان زندان ندارد تازگی ظلم بنیعباس و میسوزاند وجود حضرتش را از میان واژگان زندان برای عصمت اللهی که در رخت اسارت بود مهیا شد کـنار خانۀ شمر و سنان زندان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
دل مـبـتـلای حـضرت موسیبن جعفر عـالـم فـدای حـضرت مـوسیبن جعفر قـلب تـمـام شـیـعـیـان گـردیـده امـروز مـاتـمسـرای حـضرت مـوسیبن جعفر اشک از دو چشمم گشته جاری چون رسیده روز عـزای حـضرت موسیبن جعـفر این روز و شب کاری ندارم من به غیر از گـریه برای حـضرت مـوسیبن جعـفر مـرغ دلـم پـر میزنـد امشب به سـوی صحن و سرای حضرت موسیبن جعفر دوزخ نخواهد رفت آن چشمی که باشد گـریان برای حـضرت موسیبن جعفر مـادر بــزرگـم بـارهـا حـاجـتروا شـد با سفـرههـای حضرت موسیبن جعفر نـــالایــقــم امــا درون ســـیــنـــه دارم شـوق لـقـای حـضرت موسیبن جعـفر مثل شهـیـدان کاش من هم هـستیام را ریزم به پـای حضرت موسیبن جعفر با یـاد صحـن کـاظـمـیـنـش پـر گـرفـتم در روضههای حضرت موسیبن جعفر میبُـرد دشمن کـاش در کـنج سیـهچال من را به جای حضرت موسیبن جعفر در گـوشه زنـدان دل سـنگ آب میشد با نـالـههای حـضرت مـوسیبن جعـفر حتی غل و زنجیر هم خون گریه می کرد وقت دعـای حـضرت موسیبن جعـفر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بهار، میشِـمُرد اشکهای بـاران را هـجـومِ ضربۀ شـلاقهای بـوران را خزانِ سرخِ زمین سبـز میشود آخر بهار، میرسد و میکُـشد زمستان را بهار، هوی مسیحای خاکِ در گور است به آب میسِـپُـرد خـشکی بـیـابـان را بهار را چه به پائـیزهای طـولانـی؟! چقدر صبر کند خشکسالِ هجران را؟! به حکمِ داسبهدستان به مرگ محکوم است گُلی که زندگی آموختهست، گلدان را دوباره دستِ خدا را به ریسمان بستند همان تبار که از پشت، دستِ شیطان را کبوتری که قفس را هم آسمان میدید همیشه دید در انـبوهِ درد، درمـان را چه یـوسـفی که ندارد هـوای آزادی! چه یوسفیست که پَر داده چاهِ کنعان را! به آجر آجرِ زنـدان قـیام میآموخـت کسی که ریخت، به میدان سجدهاش جان را میان دخـمۀ تـاریک، نـور پـیدا کـرد زنی که اینهمه گم کرده بود، ایمان را اباالـرئوف، هر آئـینه میشکـست اما رهـا نکـرد، دلِ سنـگی نگـهـبـان را اسـیـر بـود، ولی ریـسـمـانِ ایـمانـش اسیـر کرد، مسلـمان و نامـسلـمان را هجـومِ سـیـلی جـلادهای حـیـوانخـو کـبـود کـرد، تـنِ آیـههـای انـسـان را به شأن آیـۀ «اِلّاالمُـطَهَّـرون» سوگـند که بیوضوصفتان میزدند قـرآن را دهانِ هر که به تندی به ناسزا وا شد شکست، روی دلِ زخمیاش نمکدان را شبیه پیکرش آماجِ زخم شد جگـرش به پارۀ جگر از بس گذاشت دندان را به کامِ تشنگیاش جامِ اشک مینوشاند به کربلای لبش روضههای عطشان را به پای او غل و زنجیرها اسیر شدند زمـانِ رفـتـنـش آزاد کـرد زنـدان را سیـاهچـالِ غـمِ کـاظــمـیـن، بـالا بـرد کـتـیبههای عـزای قـم و خـراسان را اسیـرِ سلـسلـههـای عـراقِ آن دوران اسـیـر کـرد، دلِ مـردمـان ایـران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
برای رزق میآید کنارت صبحگاهان هم به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم تویی آئینهایی که قبله در چشمت نمایان است به روی تو علی و فاطمه پیداست، یزدان هم الا یاایها السـاقی، به دور سفـرهٔ جودت نه تنها مشهد و شیراز و قم هستند، ایران هم تو را ظرفیست بیپایان که نامحدودِ از حلم است ندارد وسعت صبرِ تو را ملک سلیمان هم تو را محصور کردند و نمیدیدند بیدینان برای ذکر تسیبحِ تو معراج است زندان هم اگرچه ابرهای ظلم و کینه دورهات کردند به نورت غبطهها خوردهست خورشیدِ درخشان هم فقط شیطان، کنارت بهره از نورت نمیگیرد وگرنه سجده خواهد کرد همراهِ تو عصیان هم مگر بیرخصت تو تازیانه میخورد بر تن؟ یقین رفتهست با اذن تو از بین تنت جان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
شکر خـدا جـسم تو را بیسـر ندیدند زخـم سنان بر روی آن پیکـر ندیدند شکر خدا که شیعـیان بودند آن روز مردم تو را بییـار و بییـاور ندیدند شکـر خـدا آن روز دخـترهـا نبودند پـای تـو را آن لحـظـۀ آخـر نـدیـدنـد دوری تـو از خــانــواده بـد نـبــوده، وقتی تنت را این چنین لاغـر ندیدند آقا خـدا را شکـر مردم حـنجـرت را درگیر با کـندی یک خـنجـر نـدیـدند هم پیکرت عریان نمانده روی خاک و هم غارت انگشت و انگـشتر ندیـدند جانم فدای آن غریبی که به جـسمش جـایـی بـرای بـوسـۀ مــادر نـدیـدنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
سرش گرمِ عبادت بود و کارش خواندنِ قرآن تمام روزهایِ هفته در هر گوشه از زندان زمین غرقِ تحیّر از خضوعِ سجده اش دائم در و دیوار، از نورِ قنوتش آن به آن؛ حیران به ظاهر دست و پایش در غل و زنجیر بود اما بدونِ إذنِ چشمانش نمیبارید که بـاران مسلمان میشد و میرفت بعد از صحبتِ با او کنارش لحظه ای میشد اگر که کافری مهمان خودش از رنج؛ رنگش زرد بود اما پس از لبخند غذایش را تعارف کرد در زندان به این و آن اگر چه دست و پایش زخم و ردّی از کبودی داشت خودِ باب الحوائج بود؛ بر هر دردِ بیدرمان فدای قدّ و بالایِ نحیفش که اذان گفت و شد از سرسختیِ غلهایِ سنگین؛ قامتش لرزان به رویِ تکهای از بوریا با اشک خلوت داشت به زیرِ تابشّ خورشید با یک داغ بی پایان برایِ غارتِ پیراهن و انگشت و انگشتر برای جدّ عـطشانش، برای پیکرِ عریان به رویِ سینه میکوبید با دستانِ در زنجیر به یادِ عمهجان زینب، به یادِ "شام" شد گریان زمانِ احتضارش با شکنجه سختتر جان داد زمانی که به جدّش ناسزا میگفت زندانبان به مکرِ سندیِ إبنِ شاهک ملعون رها افتاد تنش رویِ پلِ بغداد؛ در بینِ گذر؛عطشان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
هـستی غـریب و با تو کـسی آشنا نشد هـمدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد خرما به زهر کینه شد آغشته وای من جز سـوز زهـر، زخـم دل تو دوا نشد معصومه خوب شد که نبود و ندیده است روح از تنت جدا شد و زنجیر وا نشد جان دادی ای غریب، به دور از وطن ولی امـا غـمـی بـه مـثـل غـم کـربـلا نـشـد شکر خدا که هفت کـفـن داشتی به تن دیگـر برای تـو کـفـن از بـوریـا نـشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
دلْ مبتلای حضرت موسیبن جعفر است دردْ آشنای حضرت موسیبن جعفر است بر اهل آسـمـان و زمیـن سـروری کـند هر کس گدای حضرت موسیبن جعفر است بابالحوائج است و دو چشمم همیشه بر دست عطای حضرت موسیبن جعفر است شد بینیاز از همه کس، هر که روزیاش با بچههای حضرت موسیبن جعفر است اصلا برات کـربـبـلا، کـاظـمین، نجـف دست رضای حضرت موسیبن جعفر است زهرا نظر نموده بر آنکس که سینهاش ماتمسرای حضرت موسیبن جعفر است من آرزوی روضـۀ رضـوان نـمیکـنـم تا روضههای حضرت موسیبن جعفر است بیحـرمتی به ساحـت زهـرای مرضیـه اوج بلای حضرت موسیبن جعفر است روی فلک سیاه که زنجـیر و غل هنوز بر دست و پای حضرت موسیبن جعفر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
ای جـلـوۀ نـور خـدا مـوسیبن جعـفـر هم مصطفی هم مرتضی موسیبن جعفر کعبه همیشه گرد او گرم طـواف است مروه، منا، سعی و صفا موسیبن جعفر هـفــتــم امــام آفــریـنـش تـا قــیــامـت ای قـبـلـۀ اهـل ولا مـوسـیبـن جـعـفر هم باب حاجات است و هم باب المراد است هـم درد عـالـم را دوا مـوسیبن جعفر گـرچـه غـریـب افـتـاد بـیـن آشـنـایـان شد با غـریـبـان آشـنـا موسیبن جعـفر با یاد معـصـومـه دلـش غـرق شـراره دلـتـنگ لـبخـنـد رضا موسیبن جعفر زندان به زندان ذکر لبهایش دعا بود مـرد خـدا مـرد دعـا مـوسیبن جعـفر عمری شبش در کنج زندان بیسحر بود افـتــاده در دام بـلا مـوسـیبن جـعـفـر در کنج زندان ذکر لبهایش حسین است ای روضهخوان کربلا موسیبن جعفر شد عاقبت جسمش کفن در شهر بغداد آه از حـسـیـن بـیکـفـن ای داد بــیـداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیهالسلام
عجب تصور تلخی! سیاه چال و سپیده پُـر است سـیـنۀ چاه از هـزار آهِ کشیده تو کیستی که مقامت نمیشود متـصوّر تو کیستی که خیالت شده ست حسرتِ دیده اسیـر عـلم تو چـشـمان پُـر تحـیّر عـالم گـواه چـشـمـۀ اعـجـاز تو لـبان گـزیـده چقدر نسل عـلی بودنت به چشم میآیـد میان هقهق مسکوت و بغضهای چکیده تورا چگونه گرفته ست در محاصره، زنجیر که قامتت شده هم قـامت کـمان خـمـیده هجوم زخم زبان از زبان تیـرهتـبـاران نحیف کرده تو را ای هلال رنگ پریده هـزار بار شکـسـتی به یاد خـاطرۀ در هـزار بـار بـریـدی به یاد حـلـق دریده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام موسی کاظم علیهالسلام قبل از شهادت
اگرچه حجة اللهم، ولی ساکن در این چاهم سیه چالی که در آن، نَشنود غیر از خدا آهم خدا میخواست، اینجا بِشنود سوز مناجاتم همان قعرِ سجونی را، که منهم از خدا خواهم بجای احترام اینجا، شکنجه هست تکریمم بجای منبر و محراب، زندان گشته درگاهم نحیف و لاغر اما، دستهای پر قنوتم شد بلاگـردانِ یـارانم، نجاتِ قـومِ گـمـراهم علی را یاد کردم، شد گلویم بسته در زنجیر به جرمِ یاعلی، شد تازیانه قوتِ هرگاهم نه از نیزه، که از نیشِ زبانِ ناسزاگویی سهشعبه خورده بر قلبم، که از گودال آگاهم چشیدم همچو زینب، بیکران درد اسیری را میانِ سلسله، با عمۀ مـظلـومه هـمراهم ز پا و گردنِ مجروح من خون میچکد، یعنی چنان سجاد، ذرّه ذرّه در زنجیر میکاهم غمِ شام و غمِ کوفه، به پیشِ دیدهام، اما ندیـدم اهلِبـیـتم، بـینِ نامحـرم سرِ راهم نه آتش در حرم دیدم، که شعله بر دلم افتاد جگر از روضۀ سختِ کنیزی، سوخت ناگاهم خدا را شکر ناموسم نبود اینجا کنار من سپردم انتقامِ آل زهرا را، به خونخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
کلامش واژه واژه، خط به خط مثل پیمبر بود به وقت خطبهخوانی روی منبر نیز، حیدر بود چنان آئینۀ «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظ» شد حِلمش که در خندیدنش آیات رحمانی مصوَّر بود ربود از خلق عالم دل به حُسن خُلق و ثابت کرد که تأثیر محبت بیشتر از زور و زیور بود کرامت داشت آنگونه که در هنگام بخشیدن غریب و آشنا در چشم او با هم برابر بود برای آب و نانت هم بخوان باب الحوائج را کسی که روزی عالم به یُمن او مقدر بود زبانِ روزه شب میکرد صبحش را میان بند و شب تا صبح بر روی لبش الله اکبر بود غلط گفتند زندانی شده؛ در اصل باید گفت که زندان خود اسیر حضرت موسی بن جعفر بود خدا را شکر اگر کشتند، جسمش را کفن کردند خدا را شکر که رأس شریفش روی پیکر بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر سینه زنی شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
با سجدۀ تو هر سحر، روشن شده زندان غم با تو داره عطر بهشت، حتی سیاهچال ستم پر و بال روح تو اسیر نشد بین قـفـس چه دلای مردهای رو زنده کردی هر نفس ای دست تو مشکـلگـشا، باب الحـوائج حتـی تـو زنـدان بــلا، بــاب الـحـوائـج ****** بند دوم ****** شبی که زنجیر ستم، به پای تو خون گریه کرد چشمای آسمان تا صبح، برای تو خون گریه کرد تو قنوت نمازت مگه چی خواستی از خدا؟ که آخر با چشم بارونی شدی حاجتروا دلتنگی خیلی این روزا، موسیبن جعفر بـرای دیـدن رضـا، مـوسـیبن جـعـفـر ****** بند سوم ****** حتی تن پاک تو هم، شد روضهخوان کربلا مانده غریب جسم تو هم، بر جسر بغداد ای خدا به فدای پیکری که مانده بود بیپیرهن پیکری که شد با خاک و خون و بوریا کفن ای کـشتۀ دور از وطن، غـریب مـادر ای یـوسـف بیپـیـرهـن، غـریب مـادر
: امتیاز
|